...❤طراح (عاشقانه)❤...
...❤بر سنگ مزارم بنویسید: آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش که او زاده ی غم بود و ز غم های جهان گشته فراموش...❤ 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 من یه شکلات گذاشتم توی دستش..اونم یه شکلات گذاشت توی دستم
.من بچه بودم...اونم بچه بود
.سرمو بالا کردم ..سرشو بالا کرددید که منو میشناسه.خندیدم گفت: دوستیم؟
...گفتم: دوست دوستگفت: تا کجا؟
گفتم: دوستی که تا نداره
گفت :تا مرگ
خندیدم و گفتم: تا نداره
گفت: باشه! تا پس از مرگ
گفتم: نه! تا نداره
گفت: قبول! تا اونجاییکه همه دوباره زنده میشن..یعنی تا زندگی بعد از مرگ باز هم با هم دوستیم..تا بهشت..تا جهنم..تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیمخندیدم . گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار! اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا! اما من اصلا تا نمیذارم!دوستی تا نداره
نگام کرد..نگاش کردم. باور نمیکرد..
میدونستم... اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمیفهمیدگفت :بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم
گفتم: باشه. تو بذار
گفت: شکلات! هر بار که همدیگر رو می بینیم یه شکلات مال تو ..یکی مال من! باشه؟
گفتم: باشه
هر بار یه شکلات میذاشتم توی دستش اونم یه شکلات توی دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم..یعنی که دوستیم! دوست دوست
من تندی شکلاتم رو باز میکردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو میخوردم.
میگفت ای شکمو! تو دوست شکمویی هستی! و شکلاتش رو میذاشت توی صندوق کوچولوی قشنگ.


میگفتم بخورش! میگفت نه! تموم میشه!میخوام تموم نشه! میخوام برای همیشه بمونه.
صندوقش پر از شکلات شده بود و هیچ کدومش رو نمیخورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها بخورن یا کرمها..اون وقت چی کار میکنی؟ گفت مواظبشون هستم. میگفت میخوام نگهشون دارم تا موقعیکه دوست هستیم...و من شکلات و میذاشتم توی دهنم و میگفتم نه! نه! تا نداره!! دوستی که تا نداره!
یه سال..دو سال..چهار سال..هفت سال...ده سال..بیست سال...شده که گذشته.
حالا اون بزرگ شده و منم بزرگ شدم. من همه ی شکلاتهای خودم و خوردم..اون اما همه ی شکلاتهاشو نگه داشته.
حالا اومده امشب که خدافظی کنه. میخواد بره.. بره اون دور دورا...میگه میرم اما زود برمیگردم! من میدونم ..میره و برنمیگرده...
یادش رفت شکلات رو به من بده. من اما یادم نرفت. یه شکلات گذاشتم کف دستش گفتم این برای خوردن..یه شکلاتم گذاشتم کف اون دستش گفتم اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچولوت! یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش! هر دو تا رو خورد! خندیدم..
میدونستم دوستی من تا نداره...
میدونستم دوستی اون تا داره.. مثل همیشه!
خوب شد همه ی شکلاتهام رو خورده ام ...اما اون هیچکدومش رو نخورد..حالا موندم که با یه صندوق پر از شکلات نخورده چی میخواد بکنه؟؟؟

[ ۱۳٩۳/۱/۱۳ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ] [ غفاری ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من نه فرهادم ، نه مجنونم ، نه بیژن ! من همان عاشقِ ساده دلِ تنهام که بی تو هیچم . . . :: :: .. .. راه که میروی ، عقب می مانم ! نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم ! میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم ! میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد . . . تو فقط برای منی . . . :: :: .. .. وقتی زن میگوید : دلم برایت تنگ شده ، یعنی دوستت دارد . . . جمله ”دلم برات تنگ شده ” برای زن عمیق تر از تمام اقیانوس ها ست . فهمیدن زن سخت نیست ، فقط باید صدای ضربان قلبش را شنید . . . ! که عاشقانه می تپد ، نه بی دلیل . . . ! :: :: می پرسی : چقدر دوستم داری ؟ میخندم : جهان را متر کرده ای ؟ :: :: ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ؛ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ . . . :: :: اگه نهایت دوست داشتن درقطره ی باران است ، من دریا را تقدیمت میکنم . . . :: :: آسمان نیستم که هر پرنده سهمی از من باشد من آن پرنده ام که سهم آسمانش را از چشمان “ تو ” میخواهد . . . .. ... .. .. .. ... .. ... سلام خدمت تمامی خواننده های این وبلاگ من غفاری هستم مدیر این وبلاگ و میخواهم به اطلاع شما برسانم که مطالب این وبلاگ را تقدیم میکنم به سلطان پاپ استاد شادمهر عقیلی ......................... ﻏـﻤـﮕـﯿـﻨـﻢ . . . ﻫـﻤـﺎﻧـﻨـﺪ ﺩﻟـﻘـﮑـﯽ ﮐـﻪ ﺭﻭﯼ ﺻـﺤـﻨـﻪ ﭼـﺸـﻤـﺶ ﺑــﻪ ﻋـﺸـﻘـﺶ ﺍﻓـﺘـﺎﺩ ﮐــﻪ ﺑـﺎﻣـﻌـﺸـﻮﻗـﺶ ﺑــﻪ ﺍﻭ ﻣـﯿـﺨـﻨـﺪﯾـﺪﻧـﺪ !
امکانات وب

كد ماوس







آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

آیکُن های اِمیلی

کد چت روم برای وبلاگ